عماد الدين حسن بن علي الطبري
255
مناقب الطاهرين ( فارسي )
تكرار كردم . ايشان دستهاى تعجّب به طريق استهزا به هم مىزدند و صفيرها مىكردند . و جمعى منافقان مرتد شدند . و مؤمنان گفتند : ما وى را به وحى آسمانى و خبر به غيب تصديق مىكنيم و اين كمتر از آن است و به نسبت با قدرت اللّه تعالى اندك است . و جمعى كه بدان راه رفته بودند و مسجد اقصى را ديده ، بياوردند - و دانستند كه محمّد ( ص ) آنجا هرگز نرفته بود - از احوال مىپرسيدند . و فرمود كه : چيزى كه بر من مشتبه بودى ، جبرئيل از صورت آن مسجد و احوال قناديل و آن راه جمله برابر من بداشت ، من در او نگاه مىكردم و مىگفتم و ايشان مىگفتند : امّا النّعت فقد اصاب . آنگه گفتند : ما را كاروان به شام رفت . كجا ديدى ايشان را ؟ گفتم : به روحا بگذاشتم . آنجا شترى گم كرده بودند . و من تشنه بودم . در رحل ايشان قدحى آب بود . من باز خوردم و باقى بريختم و كوزه تهى بگذاشتم و فلان و فلان بر شترى نشسته بودند . و شتر ايشان از استر من برميد و يكى را بينداخت و دست وى بشكست . چون ايشان بازآيند ، اين حالها تفحّص كنيد . ايشان گفتند : اين آيات عظيم است . و از وصف كاروان خاصّ خويش پرسيدند . گفتم : ايشان را به تنعيم رها كردم . و حق تعالى حجاب برداشت تا در ايشان مىنگريدم عدد مردان و شتران و بارها مىگفتم . و گفتم : اين ساعت به حرور رسيدند . و مردان كاروان را نام مىگفتم . و گفتم در پيش كاروان شترى هست نر خاك رنگ بر او دو غرارهء « 1 » دوخته نهاده است . چون آفتاب برآيد ، درآيند از پس اين كوه . ايشان برفتند و راه عقبه را مراقبت مىكردند . از مردان و اوصاف و اجناس اشتران و بارها و غرارهها
--> ( 1 ) - غراره : جوال .